به نام خدا

 

تاریکی همه جا را فرا گرفته بود در سرمای اعتیاد حس‌ها یخ زده بودند. صدای خرد شدن استخوانهایم در این ظلمت و یخبندان به گوش می‌رسید. خداوندا این چه عذابی است، چرا من؟ نفرت تمام وجودم را پر کرده بود، این چه هیولایی است که زندگی‌ام را زیر پاهایش له می‌کرد. نوزاد تازه مـتولد شـده وجـودش می‌توانست شادی بخش زندگی ما باشد ولی چه چیزی باعث شده پدر فرزندم حتی یادش برود به بیمارستان بیاید و نوزادش را در آغوش بگیرد

منبع اصلی مطلب : درمان و رهایی
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : دل‌نوشته همسفر